آخرین مطلب

دفع سحرها و دفع اجنه باذکر یا علی ع

دفع سحرها و دفع اجنه باذکر یا علی ع
ما یُبْدِئُ ٱلْباطِلُ وَ ما یُعید:

علما وعلوم_غریبه ۷

شیخ جعفرمجتهدی_تبریزی ۲

✅لطیفه اول؛ از زبان یکی از اطرافیان ایشان:

🔰در آغاز ورود حضرت آقای مجتهدی به قم ، چندی در منزل مسکونی پدر همسرم مرحوم سید ضیاءالدین حسنی طباطبایی اقامت داشتند و در قسمت جنوبی خانه ، اتاق مستقلی وجود داشت که ایشان در آن مستقر بودند و رفت و آمد اشخاص نیز از دری صورت می گرفت که مستقیما به حیاط خانه باز می شد و مزاحمتی به همراه نداشت.
روزی اظهار تمایل فرموده بودند که باید خانه ای را اجاره کنیم و مدتی هم در آنجا ساکن شویم.
دوستان ایشان از جمله اینجانب در صدد پیدا کردن خانه ای مناسب بودیم و هر از گاه که مورد مطلوبی پیدا می شد مراتب را به اطلاع ایشان می رساندیم و زمانی که از محل و مشخصات خانه به ایشان بازگو میکردیم میفرمودند از این خانه سهمی نداریم‼️
@kanzolasrar
✅چندین خانه در طول یک ماه جستجو برای محل سکونت ایشان شناسایی شد ولی هیچ کدام مورد قبول شان قرار نگرفت؛ تا این که روزی به اتفاق مرحوم حاج حسین آقا مصطفوی در کوچه حرم نما ، خانه ای را دیدیم که ظاهرا مناسب به نظر نمی رسید.
ساختمانی نسبتا قدیمی داشت.
در طبقه همکف دارای دو اتاق تو در توی کوچک بود با آشپزخانه ای بسیار کوچک در زیر پله هایی که به طبقه دوم می رفت و مشکل اساسی تر آن وجود مستأجره پیره زنی بود که در طبقه فوقانی زندگی می کرد و به طوری که همسایه ها می گفتند با جادو و جنبل سر و کار داشت‼️
وقتی که بعد از ظهر آن روز به خدمت حضرت آقای مجتهدی شرفیاب شدیم و جریان خانه را بازگو کردیم و گفتیم برای سکونت مناسب به نظر نمی رسد،
فرمودند : اتفاقا همین خانه را در سیر به ما نشان داده اند‼️
گفتم :
علاوه بر این که خانه بسیار گرفته و کوچکی است ، پیره زنی هم در طبقه فوقانی آن سکونت دارد و می گویند …
ایشان اجازه ندادند که من جمله را تمام کنم و فرمودند زمان آن رسیده است که تکلیف این پیر زن یک سره شود‼️
@kanzolasrar
هنگامی که به اتفاق ایشان به خانه رفتیم نزدیک غروب بود و خانه ده ها بار از آن که ما صبح دیده بودیم دلگیرتر به نظر می رسید !
عرض کردم : ملاحظه می فرمایید چقدر دلگیر است !
فرمودند : ان شاءالله به برکت توسلاتی که دوستان در اینجا خواهند داشت ، فضای آن عوض می شود و نورانیت خود را پیدا می کند.
پس از تمیز کردن خانه و تهیه وسایل مورد نیاز ، ایشان در آن خانه مستقر شدند و من هر روز صبح پیش از رفتن به سر کلاس به خدمت ایشان می رسیدم.

✅یکی از روزها که برای تهیه صبحانه خدمت ایشان رسیدم ، چشم های ایشان به رنگ خون در آمده بود و نشان می داد که دیشب تا دیر وقت بیدار بوده اند و استراحت نکرده اند .
پرسیدم : مثل این که استراحت نداشته اید؟
فرمودند : مگر این پیر زن فرتوت گذاشت!
گفتم : آیا دیشب مزاحمتی ایجاد کرده است؟
فرمودند : در تسخیر دستی بسیار قوی دارد و مأمورانی قوی پنجه‼️
نیمه های شب بود که مأموران خود را به سراغم فرستاد ، من با گفتن « یا علی » آنها را فراری دادم‼️
مجددا پیره زن با تسلی دادن ،آنها را به اتاق من فرستاد و من هم با گفتن یک «یا علی » آنها را متواری کردم.
چندین بار این صحنه تکرار شد تا این که مقارن اذان صبح دست از کار کشید و تسلیم شد‼️
آقا جان او فکر می کرد که قدرت او را کسی ندارد و کسی نمی تواند با مأموران او روبرو شود ولی دیشب به اشتباه خود پی برد و فهمید که باید مسیر خود را عوض کند ودست از این کارها بردارد‼️

@kanzolasrar :ایتا
📝احمدی تبریزی
📌کانال #کنزالاسرار
کانال ایتا میتوانید عضوشوید